تبليغاتX
نی لبک


نی لبک

دلم گرفته،دلم عجیب گرفته..............

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:13 توسط صبا| |

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار

خیس می شوند !

می گویند حساسیت فصلی است !

آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:25 توسط صبا| |

گفته بودی سهراب!

قایقی خواهی ساخت

دور خواهی شد از این خاک غریب!

قایقت جا دارد؟

من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم...

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 19:51 توسط صبا| |

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،

                           زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 10:49 توسط صبا| |

 

قطار! راهت را بگیر وبرو,نه کوه توان ریزش دارد


نه ریزعلی پیراهن اضافه!!


روزگار,روزگار دیگریست

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 13:59 توسط صبا| |

کاش می دانستم

چه کسی این سرنوشت را برایم بافت!

آنوقت به او می گفتم:

یقه را آنقدر تنگ بافته ای

...که نمی توانم بغضهایم را فرو دهم...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 20:29 توسط صبا| |

بلوغ چشمه سارانی

طنین بغض بارانی

تو را من دوست می دارم

ومی دانم که می دانی...

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 18:38 توسط صبا| |

خذ بیدی......

ای کسی که دستها را با مهربانی می گیری،دستم را بگیر......

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 19:29 توسط صبا| |

شیطان نیستم...

فرشته نیستم...

خدا هم نیستم...

فقط یک انسانم از نوع ساده اش...

حوا گونه فکر می کنم!

فقط به خاطر یک سیب تا کجا باید تاوان داد؟؟!!

دور نیستم...جایی در همین حوالی،

آنقدر رسوا می نویسم!که بوی نوشته هایم از هزار فرسنگی می آید!

یک نفس عمیق بکش.

رسوا می نویسم که مرا بشناسی از قلمم.

همین!!

لعنتی گرگ شد!

میش زبان بسته ای که نوازشش کردم!

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 21:39 توسط صبا| |

خواب نیایش خاموش است.نیایش بودن.چرا که در این دم تو همانی که خدا را پسند می افتد!تسلیم،معصوم و بی دفاع.خدای کهن همین را می خواهد.

کلیدر:صفحه919

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 11:28 توسط صبا| |